داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

شتر و موش در مثنوی

 

موشی افسار شتری را گرفت و به راه افتاد.

شتر به دلیل طبع آرامی که دارد با وی همراه شد ولی در باطن منتظر فرصتی بود تا خطای موش را به وی گوش زد کند.

این دو به راه ادامه دادند تا به کنار رودخانه ای رسیدند.

 

موش از حرکت باز ایستاد و شتر از او پرسید که: «چرا ایستاده ای تو رهبر و پیشاهنگ من هستی؟»

موش گفت: «این رودخانه خیلی عمیق است.»

شتر پایش را در آب نهاد و رو به موش گفت: «عمق این آب فقط تا زانوست.»

موش گفت: «میان زانوی من و تو فرق بسیار است.»

شتر پاسخ داد: «تو نیز از این پس رهبری موشانی چون خود را بر عهده گیر.»

 

چون پیمبر نیستی پس رو براه تا رسی از چاه روزی سوی جاه

تو رعیت باش گر سلطان نیی خود مران چون مرد کشتی بان نیی

 

قابل توجه مدیرانی که قرار است انتخاب کنند یا انتخاب شوند.




 
 
[ یک شنبه 22 مرداد 1396  ] [ 6:38 PM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 46908 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396